شازده کوچولوی ما یازده ماهه شد
عزیزدل مامان شنبه 28/4/93 ،ده ماهش تمام شد و وارد یازده ماهگی شد.
نفس مامان این ماه نسبت به ماه های قبل خیلی متفاوت هستش.درک شما از محیط اطرافت خیلی بیشتر شده و به راحتی از کارهای اطرافیان الگو می گیری و تقلید می کنی.
تعادل شما تو انجام کارها خیلی بیشتر شده.عشق مامان چهارشنبه 25/4/93 برای اولین بار چند قدم راه رفتی.نمی دونی چه قدر لذت بردم که دیدم مستقل قدم برمیداری.کلی تشویقت کردیم و برات دست زدیم.شما هم خوشت اومده بود و می خواستی این کار رو تکرار کنی.الهی قربون اعتماد به نفست برم من یکی یه دونه خودم 
نفس مامان وقتی داری یه چیزی می خوری،بهت می گم به مامانی هم بده... شما می خندی و اون چیزی که داری می خوری رو به سمت دهان من میاری.فدای پسر دست و دلبازم بشم من

هر چیز ریز و کوچکی که پیدا کنی با انگشتهای کوچولوت برمی داری و می خوای بخوریش!!! به همین خاطر تقریبا هر روز باید خانه رو تمیز کنم و این مسئله حسابی من رو خسته می کنه.اما خوب مادر شدن همینه دیگه،در کنار تمام این سختی ها لذت های بی نظیری هم داره که قابل توصیف نیست.
گاهی اوقات با هم توپ بازی می کنیم و یاد گرفتی وقتی بهت می گم توپ رو بنداز،به سمت مامانی پرت می کنی.البته گاهی هم دستهات رو زیادی می بری بالا و توپ می افته پشت سرت!
به راحتی و تند تند از پله بالا می ری و از این کار لذت می بری.با کمک مامانی از عقب به سمت پایین هم برمی گردی.الان دیگه کاملا یاد گرفتی وقتی روی تخت،مبل یا هر جای بلندی که میری وقتی می خوای برگردی پایین با پا میای و به ندرت پیش میاد مثل قبل با دستهات بیای پایین.
از شیطنت های شما هم که هر چی بگم کمه!! ماشااله پسر پرانرژی ای هستی و یک لحظه هم نمی شه ازت غافل شم.آشپزخانه از مکان های مورد علاقه شماست و یکی از تفریحات این روزهای شما باز کردن درب کابینت ها و درآوردن وسایل داخل کابینت هاست! من هم تا جایی که برات خطر نداشته باشه مانعت نمی شم و اجازه می دم کنکاش کنی و از همه چیز سر دربیاری.گاهی در طول روز سه چهار بار باید کل خانه رو مرتب کنم و شما همچنان به بهم ریختن ادامه می دی! اما خوب مادر شدن همینه دیگه در کنار تمام این سختی ها،لذت های وصف نشدنی ای هم داره که منحصر به مادره...
نازپسر باهوشم دایی هات رو کاملا می شناسی و کلمه "دایی" رو یاد گرفتی.وقتی می ریم خانه مادرجون اینا تا بهت می گم دایی کو؟! با اون انگشتهای خوشگل و کوچولوت به اتاق دایی اشاره می کنی.گاهی هم تلفن رو برمی داری و می گذاری روی گوشت و می گی دایییییییییی... قربون دایی گفتنت برم من
چند کلمه جدید می گی:"دایی"،"گل"،"پا"،"طه" رو هم می شناسی و اسمش رو صدا می زنی.
بازی "کلاغ پر" رو هم یاد گرفتی و وقتی باهات بازی می کنم خوشت میاد و می خندی.
"چشم"،"گوش"،"بینی" و "زبان" رو هم می شناسی و وقتی ازت سوال می کنم با انگشتت نشون می دی.
دوستت دارم شازده کوچولو



شازده کوچولوی ما یازده ماهه شد
